فصل کوهپیماییهای بهاره و تابستانی در طبیعت ایران فرارسیده است. به گمانم جز
اینکه به یکدیگر یادآوری کنیم ورود، حضور و خروج از عرصههای طبیعی نیاز به دانش،
دقت و حساسیت بالایی دارد چاره دیگری نداریم. متولیان عرصههای طبیعی وظایف ذاتی
خود را به درستی انجام نمیدهند.
قوانین بزرگ به سادگی نقض میشود و درست به
همین دلیل ما باید به رعایت همین قواعد کوچکی که میتوانیم رعایتشان کنیم، پافشاری
کنیم. همین که یک کولهپشتی به دوش بگیریم و کفشی به پا کنیم اهل طبیعت نشدهایم.
باور کنیم که نیاز به دانستن بسیاری چیزها داریم. برخلاف آنچه در نگاه نخست به نظر
میرسد، آدمهای اهل طبیعت از مهمترین مخربین آن محسوب میشوند. کافی است انبان
انباشته از سبزیهای کوهی کوهنوردان پا به سن گذاشته را در یک بعدازظهر بهاری در
میدان سربند تهران به تماشا بایستید تا کمی به این جمله ابتدایی من بیندیشید.
اینکه چرا این اتفاق رخ میدهد از نظرگاههای گوناگونی قابل نگریستن است.
یک منظر، دیدگاه جامعهشناختی است که شاید به رفتارهای ویژه نسلها و برخی
ارتباطهای ویژه در ساخت جوامع نظر داشته باشد. الگوهای تربیتی گروههای مختلف
اجتماعی نیز میتواند مورد توجه قرار گیرد. برخی تحلیلهای پیچیدهتر روانشناختی را
هم میتوان به این داستان چسباند. فعلا به بیان چند تجربه و یک تلنگر کوتاه آموزشی
بسنده میکنم.
سال گذشته از مسیر روستای «شاه شهیدان» قصد صعود به قله
«درفک» در استان گیلان را داشتیم. از محله «ارده ناو» که در انتهای منطقه جنگلی
قرار گرفته جادهای ماشینرو تا خود کاسه قله پیش رفته است. با اندک اطلاعاتی که از
مسایل محیطزیستی داشتم، هرچه کردم دلیل عقلانی ساخت این جاده هولناک را نفهمیدم.
جادهای که جبهه شرقی کوه درفک را شکافی عمیق میدهد تا به دهانه آن برسد. آنجا چند
کلبه کوچک متعلق به چوپانان محلی وجود دارد. تا اینجای داستان، دعوای دیگری است.
زخمی کردن بیدلیل و بادلیل عرصههای طبیعی همچنان ادامه دارد و متولیان سازمان
محیطزیست... خب حتما دارند وظایفشان را انجام میدهند!
گروهی کوهنورد با
یال و کوپالی مثال زدنی و تا بن دندان مجهز، در راه فتح قله بودند. کسانی که از دود
و دم شهر گریختهاند، به دامان طبیعت پناه آوردهاند و تو چه خبر داری که چه احساس
یگانهای نسبت به طبیعت دارند! درست بیرون جنگل جاده را رها کردند و حرکت خود را از
روی یالی پانخورده ادامه دادند. یک گروه بیست یا سی نفره. سنگریزهها از زیر
پایشان غلت میخوردند و در شیب دامنه به پایینتر سقوط میکردند. علفهای تازه زیر
پایشان له میشدند و خاک نرم تازه بارانخورده کوبیده میشد. آنها در حال باز کردن
معبری تازه بودند. اعتراض کوچکی به سرپرست گروه کردم و از همراهان خود خواستم که در
جاده به راه خود ادامه دهیم.
بالای قله: کوهنوردان قله را فتح کردهاند. به
دوردستها خیره میشوند و احساس غرور میکنند! بیشترشان به ما بیاعتنا هستند و از
پچپچها اینطور به نظر میرسد که از دیدن دوباره چند آدم از خود راضی که همهجا
هستند و حتی در دل این طبیعت پاک هم دست از سر آنها برنمیدارند، زیاد خوشحال
نیستند. یکی از اعضای گروه به سراغ ما میآید تا اعلام کند که در کل با نظر من
درباره باز نکردن راهی تازه در مسیری که یک جاده دارد به پهنای عبور یک کامیون
موافق است اما نباید زیاد افراطی بود. چند نفر به او ملحق میشوند. جملهها تکراری
است: «این همه راه آمدهایم که از یک جاده ماشینرو به قله برسیم؟» «با احساس واقعی
حضور در طبیعت که این همه راه دنبالش آمدهایم چه کنیم؟» جملهها زیاد است.
اما
جان کلام این است. من حق ویژهای دارم که از طبیعت هر طور که دوست دارم استفاده
کنم. دیدگاه همان است که بز کوهی را تنها یک نشانه برای شلیک یک گلوله تصور میکند.
کوه سازهای است که باید به زیر پای من بیاید. من حق دارم آن را فتح کنم. از هر
سینهکشی خواستم بالا بروم تا حس انسان فاتح را در خودم زنده نگه دارم. طبیعت منبعی
است که من تصمیم میگیرم چگونه و در چه زمانی از آن چه استفادهای کنم. طبیعتروها
مخربان اصلی برخی از دست نیافتنیترین عرصههای طبیعی هستند. دوستانی که در اوایل
دهه 70 از قله باشکوه دماوند چند گونی قوطیهای خالی کنسرو جمع کردند و به پایین
آوردند، واقعیت این جمله را خوب درک میکنند.
دوستانی که با هم در «حصار
چال» چادر زدیم در یک عصر تابستانی دور، شاهد یک خرمن بزرگ از گَوَنهایی بودند که
یک گروه هشتنفره از کوهنوردان برای دم کردن چای، از طبیعت بیمانند تختسلیمان درو
کرده بودند. واکنش طعنهآمیز آنها به پرسش ما درباره لطمهای که به پوشش گیاهی
منطقه وارد میشود به یاد دوستانمان مانده است. تنها پیشنهاد من این است که در
مواجهه با طبیعت باید با وسواس عمل کنیم. هر عملی که در مخرب بودن یا نبودن آن شک
داریم به احتمال زیاد مخرب است. هر کاری که قبلا میکردیم و هیچگاه درباره درستی و
نادرستیاش اندیشه نکردهایم احتمالا نیاز به بازنگری دارد. هر رفتاری که بیشتر
طبیعتگردان میکنند الزاما کاری درست نیست. هر کاری که کوهنوردان قدیمی انجام
میدهند به احتمال فراوان نیاز به مرور مجدد منابع و بازپرسی درباره تاثیرش بر
طبیعت و بر خود ما دارد.
فعالیتهای گروهی به دلایل زیادی نیاز به دقت
بیشتری از منظر تخریب طبیعت دارند. پوشش گیاهی و جانوری مناطق کوهستانی ایران
بهشدت شکننده و در معرض آسیب بالا هستند پس باید با دقت بسیار با آنها برخورد
کنیم. سرزمین ما سومین کشور جهان از نظر فرسایش خاک است. این به معنی آن است که هر
ریشه کوچکی که زیر پای ما له میشود، سهم مهمی از حفظ خاک را بر عهده داشته است. هر
پایه درخت کهنسالی، حاصل تلاش سالیانی دراز است که بر دوش طبیعت سرزمین بوده است.
زبالههایی که در طبیعت جا میگذاریم خاک را آلوده میکنند. آبها را میآلایند و
جانوران را آزار میدهند. بیندیشیم که پیش پای ما پرندهای از نهری که در آن زباله
انداختهایم آب مینوشیده است و ما روزی از همین آبی که خود آلوده میکنیم، خواهیم
نوشید. طبیعتدوستان و طبیعتگردان پیشقراولان برنامههای حفاظت از محیطزیست در
سراسر جهان بودهاند، پس طبیعتگردان ایرانی نیز میتوانند پاسداران عرصههای طبیعی
سرزمین باشند نه پیشگامان تخریب.
ابوالفضل وطنپرست/ فعال
محیطزیست - جمعیت داوطلبان سبز
شرق / شماره 1515
ادوارد ویلسون» بومشناس نامدار آمریکایی، در کتاب «تنوع حیات(1)» میگوید: «در هر
سانتیمترمکعب از خاک، هزاران موجود زنده ذرهبینی زندگی میکنند. سوال اینجاست که
آنها چه نقشی در زندگی ما دارند، پاسخ ساده است: نمیدانیم! اما باید حفظشان
کنیم.»
واقعیت آن است که ما با وجود تمام پیشرفتهای چشمگیر بشری و
تواناییهای علمی، هنوز از بسیاری از زوایای پنهان جهان بیخبریم. حتی نیاز نیست کل
جهان را مبنا قرار دهیم؛ ما هنوز کره زمین و ویژگیهای آن را به درستی
نشناختهایم.
هنوز نمیتوانیم زلزلهها را پیشبینی کنیم، در برابر وقایعی طبیعی
چون آتشفشان، سونامی، گردباد و... بیدفاعیم و از همه سادهتر و البته
سرنوشتسازتر، ما کنترل چندانی بر «جان» خود نداریم! حتی نمیتوانیم طول عمر و زمان
مرگ خود را پیشبینی کنیم.
توانستهایم بفهمیم که اندامهای موجودات زنده
(از جمله خودمان) چگونه کار میکنند و گردش مواد حیاتی در بدن آنها به چه صورتی
است، اما هنوز نمیتوانیم به طور مستقل و بدون نیاز به الگویی زنده، آنها را
شبیهسازی کنیم. از کوچکترین و اساسیترین واحد حیات (آنطور که ما دریافتهایم)،
یعنی DNA و ژنها باخبریم، ساختار آن را میدانیم و تا حدی نیز کارکردهای آن را
میدانیم، اما قادر به ساخت آن نیستیم.
واقعیت ساده است، ما هنوز شاگرد
کلاس اول در مدرسه «زمین» هستیم و راه درازی (که حتی انتهای آن را هم نمیدانیم) در
پیش داریم. شاگردی کلاس اولی که تنها چند کلمه از هزاران (و احتمالا میلیونها) را
میداند و از متن پیچیده و سنگین کتاب «جهان» جز چند کلمهای، هیچ نمیداند. با
همین چند کلمه اما نمیتوان تفسیر کرد و به درک درست رسید.
ولی همین «کلاس اولی»
مدعی است که تمام کتاب را خوانده و کاملا درک کرده و با توهم اِشرافی که بر کل کتاب
دارد، خود را مالک و مدیر بیقید و شرط آن میداند.
او خودش خبر دارد که از
زمان حضورش تاکنون، حداقل 300 خانواده از جانوران دیگر را نابود کرده و برای مابقی
نیز شرایط سختی را پدید آورده است.
او تقریبا هیچ منطقه بکری در کره زمین باقی
نگذاشته و بسیاری از مناطق را با وارد کردن مواد جدید و موجودات بیگانه، تغییر داده
است. او هماکنون دریافته که حتی در میانه اقیانوسها و در قلب باقیمانده جنگلهای
انبوه و صعبالعبور هم ردپایی از خود به جای گذاشته و این ردپا را خود، «آلودگی»
نامگذاری کرده است.
آری! ما همان نوآموز پرمدعا هستیم که برای خود حق حیات
قایلیم و در عین حال نشانههایی را دریافت کردهایم مبنی بر اینکه حیات ما، در گرو
حیات دیگر همسایههایمان است اما هنوز به یقین نرسیدهایم. گویی باید هر چیز را به
آزمون و خطا بگذاریم و اهمیت هر عنصر حیاتی را در فقدان آن دریابیم.
حتما
باید دریاچه «آرال» در روسیه خشک میشد تا تفاوت بزرگ، بین بود و نبود آن را
درمییافتیم. انگار باید جنگلهای سومالی پاکتراشی میشد تا بفهمیم وجود آنها، ما
را از قحطی نجات میدهد؛ و شاید حفره لایه ازون باید ایجاد میشد تا ما بدانیم،
مواد انسانساز عمدتا اثرات مخربی بر دنیای ما میگذارند(2). انگار باید
خانوادههای بزرگی از جانوران منقرض میشدند که به دلیل بر هم خوردن تعادل زیستی،
آفات و بیماریها، غذا و حتی جان خودمان را هدف قرار دهند و آن موقع اهمیت حضورشان
را مییافتیم.
ما همچون فردی که به اتاقی تاریک و پرراز و رمز وارد شده، بر در
و دیوار دست میساییم تا شاید آن را بشناسیم و مانند آن حکایت مشهور حضرت مولانا
«فیل» را درون اتاق تاریک، تنها آن اندازه شناختهایم که لمس کردهایم. نگرانی
آنجاست که با همین شناخت کم، خود را مدیر و صاحب آن میدانیم!
باید محتاط
باشیم! جهان ما حاصل کنشها و واکنشهای طولانیمدتی است که آن را شکل داده و به
شکل امروزی آن درآورده و ما تنها ذرهای از آنها را دریافتهایم و نمیتوانیم آنها
را نیز تکرار کنیم. حضور ما در کره زمین تنها یکی از میلیاردها اتفاق این کره است
که روزی به وقوع پیوسته و آنطور که دریافتهایم، روزی باید این صحنه را ترک کنیم.
آنچه میماند، همین کره خاکی است که شرایط سختتر از حضور انسان را هم از سر
گذرانده و هنوز پا برجاست. ما باید به فکر خود و مطمئن باشیم که این، دیگر
همسایههای ما در کره خاکی هستند که ما را حفظ خواهند کرد. ما با تمام
تواناییهایمان نیز از پس خودمان برنمیآییم!
پینوشتها:
1- ترجمه
«عبدالحسین وهابزاده» - انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد
2- در دهه 1980 تحقیقات
نشان داد که گازهای کلوروفلوئور کربن با نام اختصاری CFC که یک گاز صنعتی مورد
استفاده در صنایع اسپریسازی است، عامل اصلی از بین رفتن لایه ازون است.
خبرآنلاین: حفظ محیط زیست و نگه داری آن برای آیندگان یکی از اهداف مهم بشریت است
که همواره با توسعه اقتصادی تهدید شده است.
در بین کشورهای پیشرفته دنیا
هستند کشورهایی که به دلیل پیشرفت اقتصادی به محیطزیست آسیب فراوان زده اند شاید
چین و آمریکا و هند امروز نمونه هایی برای این بحث باشند.
اما در کنار تلاش
هایی که سازمان های جهانی برای حفظ محیط زیست می کنند برخی از کشورهای دنیا علیرغم
بهره گیری از سطح بالای پیشرفت اقتصادی همچنان محیط زیست را پاک نگه می
دارند.
در این کشورها پاک نگه داشتن محیط زیست یک واجب همگانی است و هیچ
فردی مسئولیت تمیز نگه داشتن شهر و یا طبیعت را به شهرداری محول نمی کند.
به
عنوان مثال در کشورهای اسکاندیناوی هر فرد نسبت به زباله تولیدی خود تا لحظه امحا
مسئول است و وظیفه تفکیک و مدیریت زباله نیز تا حدودی به عهده خود اوست.
در
این کشورها پاک نگاه داشتن محیط زیست یک فرهنگ است. و چنان که در جدول مشاهده می
شود این گونه کشورها در رده بالای تمیزترین کشورها ی جهان هستند.
دراین جدول
از شاخصه توسعه پایدار در محیطزیست استفاده شده است که برآیندی است از تمیزی آب ،
هوا ،تولید و مدیریت زباله ،حفظ و نگه داری جنگلها و رودخانه ها و....که در نهایت
مشخص کننده شاخصه اصلیست.
متاسفانه کشورهای آسیایی از جمله ایران به دلیل
قرار گرفتن در مسیر توسعه و عدم مدیریت صحیح محیط زیست در رتبه خوبی قرار ندارند
چرا که باید گفت نه تنها دولتها بلکه مردم کشورهای در حال توسعه نیز نگاه مهربانانه
و مسئولانه ای به محیط زیست ندارند. و این فرهنگ اندک تلاش دولتها را نیز برای حفظ
محیط زیست نقش بر آب می کند.
۱- عدم استفاده و یا کاهش استفاده از فرآورده های خطرزا و مسموم در مصارف خانگی و تجاری
۲- مهار ریختن پس مانده های فرآورده های شوینده، رنگهای شیمیایی،حلالهای شیمیایی و سموم آفت کش های مستعمل
۳- تشویق اصناف در تقبل مسئولیت در قبال محیط زیست
۴- اطلاع عموم مردم از برنامه ها در حفاظت از محیط زیست و ارتقای آنها
۵- گزارش تخلیه غیر قانونی زباله و تخطی از مقررات
۶- جلوگیری از قطع بی رویه درختان ونابودی جنگلها ومراتع.
۷- جلوگیری از شکار بی رویه جانوران ، آبزیان و…
۸- مراقبت از آبها وجلوگیری از آلودگی منابع آبی(رودخانه ها،دریاهاوسایر منابع)
۹- تفکیک زباله هااز هم(کاغذ-پلاستیک-مواد یکبار مصرف و…)وبازیافت پس مانده ها
۱۰- جلوگیری از تولید زباله وآموزش درست مصرف کردن
۱۱- اصراف نکردن در منابع طبیعی مثل نفت ،گاز،آب و..
۱۲- کاهش استفاده از اسپری ها که باعث تخریب لایه ازن می شوند.
۱۳- جلوگیری از آلودگی هوا مخصوصا” در شهرهای بزرگ با آموزش فرهنگ استفاده از وسایل نقلیه
۱۴- جدی گرفتن پیام مسئولین برای حفاظت از محیط زیست
۱۵- اجرای طرحهای آموزشی برای فرهنگ سازی
۱۶- اجرای طرحهای همکاری سازمان محیط زیست با سایر ارگانها حتی مدارس در -پاک سازی مراتع،جنگل ها،سواحل دریاها،پارکها و…
۱۷- منابع اصلی آلودگی شناخته شود وفهرستی از مواد آلوده کننده مشخص شود.
خزه گرافیتی سازگار با محیط زیست است و بعضی ها آن را سبزه گرافیتی مینامنند .جایگزین مناسبی بجای رنگ ها مختلف که دارای خاصیت شیمیایی و سمی که برای محیط زیست مزر است میباشد.خزه گرافیتی کاملا با محیط زیست سازگار میباشند . و میتوان با یک قلمو یا اسپره آن را بر روی سطوح مختلف پاشید و یا رنگ آمیزی کرد .و میتواند به خودی خود رشد کند . که در نهایت ما یک سطح سبز رنگ و خزه ای زیبا خواهیم داشت که زنده است و رشد میکنند . که میتواند ایده خلاقانه جالبی برای هنرمندان باشد.
مواد اولیه :
۱ – یک مشت خزه
۲ – دو لیوان دوغ ( همچنین شما میتوانید بجای دوغ از ماست هم استفاده کنید )
۳ – دو فنجان آب (یا دلستر جو)
۴ – نصف قاشق چای خوری شکر
در مرحله اول شما باید خزه تهیه کنید که میتوانید از پایه و تنه درختها که سایه هست خزه گیر بیارید . یا بروید به گل فروشی از انجا تهیه کنید . نکته که باید در تهیه خزه توجه کنید این است که خزه ها باید سبز باشند و خشک نشده باشند .
سپس خزه ها را کاملا با آب میشورید تا گل و لای آن پاک شود . بعد تمامی مواد ( دوغ یا ماست و شکر و آب و خزه ) در مخلوط کن ریخته و با هم مخلوط میکنیم تا یک مخلوط کاملا صاف و یک دستی بدست آید.
رنگ این مخلوط تقریبا سبز است و یک بوی خاصی دارد .
خوب تا اینجا مخلوط ما آماده شد . فقط باید داخل یک ظرف دیگری بریزم و با قلمو روی دیوار و هر سطح دیگری که دوست داریم شروع به نقاشی و رنگ آمیزی کنیم .
خزه ها معمولا در جاهای خنک و سایه بهتر رشد میکنند . که شما میتوانید برای انجام کارهای هنری روی دیوارهای که اکثرا سایه هست اقدام به نقاشی کنید .
بعد از اتمام رنگ آمیزی روزانه به مدت یکی و دو هفته با اسپره بر روی محل رنگ آمیزی مقدار کمی آبپاشی میکنیم تا خزه ها در شرایط مرطوب قرار بگیرند و رشد کنند .
خورشید منبع اصلی نور در کره زمین بوده و حیات ما از هر لحاظ به آن وابسته است. خورشید، نور، گرما، منابع غذایی و ... را برای کلیه موجودات زمین فراهم می کند و زندگی هر رزوه ما به انرژی آن وابسته است.
علاوه بر این حالات روحی، فعالیت های روزانه و حتی هوشیاری ما به خورشید وابسته است. طلوع آفتاب، نوید شروع فعالیت روزانه، نور ملایم عصرگاهی تداعی گر آرامش و غیاب نور و تاریکی شب، برای اکثر مردم، زمانی برای خواب و استراحت است.
یکی از فواید اشعه خورشید، انرژی تولید شده در طیف رنگی آن است. هر یک از هفت رنگ حاصل از تجزیه نور سفید، در خود دارای انرژی های نهفته بوده و همین مسئله توجیه مناسبی برای بی حوصلگی و کسالت اغلب ما در روزهای ابری یا زمستان های طولانی است. کمبود نور خورشید می تواند افسردگی، بی حوصلگی و فقدان انرژی را در پی داشته باشد.
هفت رنگ رنگین کمان، در واقع هر کدام منبعی از انرژی و تحرک بوده که به روی زمین و موجودات آن می تابند و نیز هریک تأثیرات ویژه و خاص خود را داشته و خواص آنها با هم متفاوت است.
برخی بر این عقیده اند که هر انسان از یکی از این رنگ ها بیش از سایر آنها تأثیر می پذیرد و یکی از توجیهات اختلاف در هاله نور اطراف هر فرد هم همین مسئله بوده و به رنگ خاصی که وی بیش از سایر رنگ ها قادر به جذب آن است، مرتبط است.
در میان هفت رنگ تشکیل دهنده نور سفید، می توان سه رنگ اصلی یعنی قرمز، زرد و آبی را نیز یافت. این سه رنگ در واقع با سه عنصر اصلی هیدروژن، کربن و اکسیژن مرتبط بوده و انرژی ساطع شده از آنها، تأثیری شگرف روی تکامل، جسم، ذهن و روح دارد.
نور آبی آرامشبخش بوده و درست روی روح و شناخت انسان از معنویت اثر می گذارد. نور زرد، رشد ذهنی را تسریع بخشیده و تابش نور قرمز تقویت جسم را به دنبال دارد.
آبی رنگ دریاها، اقیانوس ها و آسمان است. انرژی باعث می شود فراتر از محیط اطراف را بنگریم و به شکل گیری دانش ما از ناشناخته ها کمک می کند.
آبی رنگ معنویت بوده و اینها را به ارمغان می آورد:
زرد که خود تداعی گر خورشید است، انرژی و زندگی می بخشد. زرد تقویت کننده و یاری رسان بسیاری از سیستم های بدن بوده و انرژی گرم آن، این موارد را هدیه می دهد:
قرمز دارای بلندترین طول موج در میان رنگ ها بوده و نزدیکترین اشعه به اشعه مادون قرمز است. در این رنگ می توان تحرک و فعالیت را دید. قرمز فعالیت های فیزیکی را جلا داده و اینها را با خود می آورد:
نارنجی ترکیب زرد و قرمز است. انرژی بی پایان قرمز و شعور و خرد زرد را با هم دارد. نارنجی انرژی جنبشی ای نظیر قرمز داشته اما از قرمر، عقلانی تر و کنترل شده تر است و این ویژگی ها را به همراه دارد:
سبز ترکیب زرد (ذهن) و آبی (روح) است و درست در نقطه میانی رنگ ها، در فاصله ای مساوی از قرمز و بنفش قرار دارد. در میان تمام رنگ ها، چشم انسان قادر به دیدن بیشترین تنوع از این رنگ به نسبت سایر رنگ ها است. انرژی سبز، این موارد را شامل می شود:
نیلی دارای انرژی آبی اما تعدیل شده است. همان طور که آبی آرامشبخش است، می توان گفت نیلی رنگی متین است و انرژی آبی را به داخل می تاباند. اشعه نیلی مرزی میان محدودیت و دنیای لایتناهی است و به سرعت انرژی آبی پیش نمی رود. نور نیلی این خواص را دارد:
بنفش اشعه تسلط معنوی است. درست در نقطه مقابل قرمز قرار داشته و ظریف ترین طیف نور است. از ترکیب آبی و قرمز تشکیل شده و کلید شناخت این رنگ، دانستن همین مسئله است. انرژی قرمز و در عین حال آرامش آبی را با هم می بخشد. در مورد این رنگ:
آقای اشوارک میگوید: «حدود یک میلیون تن نفت وارد آبهای خلیج فارس شد. شرایط آبزیان این خلیج تا حدی بحرانی بود که کارشناسان تصور میکردند همه آنها خواهند مرد و در این منطقه تا ۲۰۰ سال دیگر شاهد هیچ نشانی از حیات نخواهیم بود.»
این فاجعه تأثیر عمیقی بر گونههای مختلف آبزیان خلیج فارس گذاشت. اما شرایط سه سال بعد از حالت بحرانی خارج شد. دلیل آنهم این بود که باکتریهای نفتخوار بخش اعظم نفت شناور در آب را تجزیه کرده بودند.
تفاوت نفت سبک و نفت سنگین
گرهارد دالمن، متخصص آلودگیهای نفتی در سازمان کشتیرانی دولت آلمان میگوید، نوع نفت در تجزیه آن نقش بسیار مهمی بازی میکند. او میگوید: «نفت سبک اگر وارد دریا شود به سرعت پخش میشود و در مدت کوتاهی، بخش عمده آن بخار میشود. اما نفت سنگین بخار نمیشود و زمانی بسیار طولانی در آب دریا میماند. نفت سنگین در سطح آب لایههای چسبناکی تشکیل میدهد که باکتریهای نفتخوار به زحمت میتوانند آن را تجزیه کنند.»
باکتریهای نفتخوار میکروارگانیسمهای ارزشمندی هستند که گونههای فروانی دارند. هر گونه از این باکتریها خود را با شرایط یک منطقهاز آبهای کره زمین هماهنگ کرده است.
برای مثال گونهی باکتریهای نفتخوار آبهای سرد که در سواحل آلاسکا زندگی میکند با گونه باکتریهای نفتخوار مناطق سواحل استوایی تفاوت دارد. اما هر دو دسته یک کار انجام میدهند که آنهم هم تجزیه نفت است.
تجزیه نفت به دیاکسید کربن و آب
لورنتس اشوارک، کارشناس ژئوشیمیتوضیح میدهد که اگر نفت سبک وارد دریا شود باکتریهای نفتخوار امکان بهتری برای تجزیه آن دارند.
نفت سبک به قطرات کوچکتر تبدیل میشود و در نتیجه سطح بیشتری برای فعالیت باکتریهای نفتخوار به وجود میآید.
او میگوید: «این باکتریها درون نفت نیستند، بلکه در سطح لکههای نفتی و در تماس آب زندگی میکنند. در نتیجه هر چه این سطح بیشتر باشد، چون باکتریها خوراک بیشتری در اختیار دارند، با سرعت بیشتری هم تکثیر میشوند و در مدت کوتاهی انبوهی از باکتریهای نفتخوار بهوجود میآید.»
اشوارک در ادامه توضیح میدهد که این باکتریها، نفت را به گونهای تغییر میدهند که یا به دیاکسید کربن و آب تجزیه میشود یا به ملکولهای کوچک استات، پروپیونات و اسیدیهای چرب که هر سه غیرسمی هستند و توسط میکروارگانیسمها خورده میشوند. در نتیجه تقریبأ هیچچیز باقی نمیماند.
این کارشناس ژئوشیمی البته تأکید میکند که اگر میزان نفت سبک از حد مشخصی بیشتر باشد فعالیت باکتریهای نفتخوار محیط اطراف آنها را برای سایر آبزیان سمی میکند. وی میافزاید: «این باکتریها هنگام تجزیه نفت، نیتروژن آزاد میکنند. نتیروژن در آب حل میشود و در مقیاس زیاد به حیات سایر آبزیان آسیب میرساند.»
پایگاه خبری دیده بان محیط زیست و حیات وحش ایران: براساس تعریف یونسکو، ژئوپارک منطقه ای است با وسعت کافی که مرزهای آن به وضوح مشخص شده و چندین پدیده بارز زمین شناسی در محدوده آن قرار گرفته باشد و این محدوده باید بتواند در توسعه اقتصادی جوامع اطراف خود نقش موثری ایفا کند.
ژئوپارک ممکن است علاوه بر پدیده های زمین شناسی از آثار تاریخی، بوم شناسی، باستان شناسی، میراث فرهنگی و طبیعی دیگر نیز برخوردار باشد.
ژئوپارک محدوده ای است که ویژگی اصلی آن وجود ژئوسایت های پر اهمیت، طبیعت و محیط زیست غنی، ویژگی های فرهنگی جذاب و از همه مهمتر مشارکت و حضور فعال جامعه محلی در برنامه های توسعه، حفاظت و پایداری است.
بر خلاف انواع مناطق حفاظت شده طبیعی ژئوپارک ها نه تنها ورود و حضور بازدید کنندگان را محدود نمی کنند بلکه برای حضور مردم طراحی شده اند که همین حضور موجب رونق اقتصادی پایدار جوامع محلی خواهد شد.
شرط مهم موفقیت یک ژئوپارک، وجود برنامه و راهبردهای مناسب و دقیق در مدیریت آن است، راهبردهایی برای حفاظت، بهره برداری صحیح، توانمند سازی جامعه محلی و توسعه پایدار ژئوپارک طراحی می شوند.